یک سال گذشت ....
انگار همین دیروز بود که تا صبح بیدار بودم از استرس مراسم عقد و جشن...
انگار همین دیروز بود که با خانوادت اومدین دنبالمون تا بریم محضر...
انگار همین دیروز بود که بعد از عقد منو بردی آرایشگاه....
انگار همین دیروز بود که من و تو دو تایی وارد سالن شدیم و همه برامون کل و سوت می
کشیدن...
انگار همین دیروز بود که آخر شب موهای غرق در تافتِ منو شونه میکردی...
انگار همین دیروز بود که من رسما همسر تو شدم....
چقدر زود گذشت ...
این یک سال با تمام شادی ها و غم هاش ، با تمام خوشی ها و ناخوشی هاش گذشت ...
چیزی نمونده که من و تو ، هم خونه ی هم شیم ، فقط ۳ ماه (ان شاء الله )
امیدوارم این تجربه ها که در طول این یک سال برامون بدست اومد همیشه تو ذهنمووون باقی بمونه و
بتونیم از اونا به خوبی استفاده کنیم.
بیش از پیش دوسِت دارم مرد من.
به امید روزهای طلایی ای که در انتظارمونه...
نوشته شده توسط خانومی در چهارشنبه 5 فروردین1388 ساعت 12:43 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

خداوندا ! ندای تو را می شنوم که مرا به سکوت درون می خواند...
حضورت را حس می کنم و در می یابم که در هر چه روی می دهد حکمت تو نهفته است. خداوندا ! مرا خردی بخش که شکست را توقف ندانم ، دانشی بخش تا دریابم راه موفقیت از میان شکست ها می گذرد.
پاکم ساز تا با قلب خود درگاهت را بوسه باران کنم .
فهرست اصلی
دوستان
هر چی عشقته ( هرکول )
پسر چپ دست ( علی )
غریب ترین مداح ( محمد سعید )
دست نوشته های یه عاشق ( علی)
ساحل آرام ( مهران )
عســـــل جون
لیلی و مجنون ( امیر حسین )
الهــــــه جون
میتــــــرا جون
خلوت من ( محمد رخشنده )
عشق آمدني است نه آموختني ( عماد عاشق )
دفتر عشــــق ( مهدی )
المیـــــــــرا جون
آئین مســــــتان (سبحان )
رویای زندگی ( عمــــــــاد)
الهام جون
تمامی عاشقها ( عزیز )
گلبرگ خوانسار ( حمید )
عمو جوون
سنگ صبور ( آلام جون )
زایمان ؛ شیرین ترین سختی دنیا
نوشته های پیشین
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
طراح قالب
POWERED BY