داشتم فکر می کردم به این گذر زمان ، واقعا چرا اینقدر لحظه ها و ساعتهایی که می خوایم زود بگذرن، دیر میگذرن و اون وقتااایی که میخوایم دیر بگذرن، تند تند تموم میشن؟؟![]()
انگار همین دیروز بود ، که فروردین شد و سال ۸۶ شروع ؟ حالا چی ؟ ۷ ماه هم از این سال گذشت ![]()
به قولی این نیز بگذرد ، پس باید بیشتر قدر این روزا رو بدونیم ، چون فقط یک بار تکرار میشن ، بعدشم همه ی این روزا میشن خاطره ...
همچنان تکلیف جابجایی معلوم نشده و من بیش از پیش سردرگمم![]()
![]()
پ.ن : قرار شد جمعه با دوست جوووونای گرامی بریم دَدَر ![]()
![]()
پ.ن۲ : فردا
بهترین دوستم
مشغول به کار میشه ، خیلی خیلی براش خوشحالم و آرزوی موفقیت میکنم ، ایشالله که به همه ی اون چیزاایی که میخواد برسه ![]()
نوشته شده توسط خانومی در یکشنبه 22 مهر1386 ساعت 7:8 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

خداوندا ! ندای تو را می شنوم که مرا به سکوت درون می خواند...
حضورت را حس می کنم و در می یابم که در هر چه روی می دهد حکمت تو نهفته است. خداوندا ! مرا خردی بخش که شکست را توقف ندانم ، دانشی بخش تا دریابم راه موفقیت از میان شکست ها می گذرد.
پاکم ساز تا با قلب خود درگاهت را بوسه باران کنم .
فهرست اصلی
دوستان
هر چی عشقته ( هرکول )
پسر چپ دست ( علی )
غریب ترین مداح ( محمد سعید )
دست نوشته های یه عاشق ( علی)
ساحل آرام ( مهران )
عســـــل جون
لیلی و مجنون ( امیر حسین )
الهــــــه جون
میتــــــرا جون
خلوت من ( محمد رخشنده )
عشق آمدني است نه آموختني ( عماد عاشق )
دفتر عشــــق ( مهدی )
المیـــــــــرا جون
آئین مســــــتان (سبحان )
رویای زندگی ( عمــــــــاد)
الهام جون
تمامی عاشقها ( عزیز )
گلبرگ خوانسار ( حمید )
عمو جوون
سنگ صبور ( آلام جون )
زایمان ؛ شیرین ترین سختی دنیا
نوشته های پیشین
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
طراح قالب
POWERED BY