ماه من ...
یکشنبه 19 اسفند 86 (اول ربیع الاول) هم با تمام ِ زیبایی هایش به پایان رسید ...
و
من و تو خوشحالتر از همیشه....
« به امید روزهای طلائی ای که تک تکِ لحظه هاشو با هم باشیم ( ان شاء الله ) »![]()
پ.ن: از روزی که ما جا به جا شدیم تا چهار روز پیش مشغول جا به جایی بودیم و ۱۵ اسفند مامان ِ
مســــتر برای خواستگاری تماس گرفتن و امروز هم تشریف اوردن ، شب هم تماس گرفتن و نظر ِ
مثبتشوووونو اعلام کردن و نظر خانواده ی ما رو پرسیدن ، که خانواده ی ما هم با تحقیقاتی که از پیش
انجام داده بودن و صحبتهای ِ انجام شده نظر مثبتشونو اعلام کردن
حالا هم قرار شده بله برون یا پنج
نشبه باشه یا جمعه ، تا ببینیم خدا چی می خواد![]()
پ.ن۲ : خوشحالم که تا به این لحظه همه چی به خوبی پیش رفته( خدایا تا اخرش همین جور هوامونو
داشته باش
)
نوشته شده توسط خانومی در یکشنبه 19 اسفند1386 ساعت 11:30 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

خداوندا ! ندای تو را می شنوم که مرا به سکوت درون می خواند...
حضورت را حس می کنم و در می یابم که در هر چه روی می دهد حکمت تو نهفته است. خداوندا ! مرا خردی بخش که شکست را توقف ندانم ، دانشی بخش تا دریابم راه موفقیت از میان شکست ها می گذرد.
پاکم ساز تا با قلب خود درگاهت را بوسه باران کنم .
فهرست اصلی
دوستان
هر چی عشقته ( هرکول )
پسر چپ دست ( علی )
غریب ترین مداح ( محمد سعید )
دست نوشته های یه عاشق ( علی)
ساحل آرام ( مهران )
عســـــل جون
لیلی و مجنون ( امیر حسین )
الهــــــه جون
میتــــــرا جون
خلوت من ( محمد رخشنده )
عشق آمدني است نه آموختني ( عماد عاشق )
دفتر عشــــق ( مهدی )
المیـــــــــرا جون
آئین مســــــتان (سبحان )
رویای زندگی ( عمــــــــاد)
الهام جون
تمامی عاشقها ( عزیز )
گلبرگ خوانسار ( حمید )
عمو جوون
نوشته های پیشین
مرداد 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
طراح قالب
POWERED BY