دلم خیلی گرفته ...
دلم از خیلی چیزا پُره...
دلم میخواد برم یه جا که هیچ کس نباشه ، بعدش اونقدر گریه کنم تا خالیه خالی بشم .
دلم میسوزه ، دلم برای خودم میسوزه...
شاید این اولین باری باشه من حرفای دلمو میزنم ، چون همیشه این حرفا توووو دلم بوده و هیچ وقت به زبووونم نیومده تا بقیه هم بفهمن.
ولی اینجا حداقل میتونم خودمو تخلیه کنم. بنویسمو خودمو راحت کنم.
احساسای بدی دارم.
افکاری که این چند ماهه ی اخیر تووو دله و مغزم میگذره داره شکنجم میده.
وقتی بهش فکر میکنم ناخودآگاه اشکام سرازیر میشه.
بعد با خودم میگم چرا اینجوری شدم .
فکر کن ۱۷ سال تو هر مقطعی نفر اول بودی و الان تووو خونه نشستی؟!
یعنی توو این ۱۷ سال من داشتم توو یه کوچه ی بن بست راه میرفتم ؟؟
یعنی حالا رسیدم ته کوچه؟
یعنی خدا دیگه دوستم نداره؟
یعنی خدا دیگه بهم نگاه نمیکنه؟
یعنی خدا با من قهره؟
چرا منی که اینقدر برنامه برای خودم داشتم حالا باید بشینمو حسرت بخورم؟
چراااااا؟
داغووووونم
داغوووووووووووووووون
نوشته شده توسط خانومی در یکشنبه 12 خرداد1387 ساعت 4:17 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

خداوندا ! ندای تو را می شنوم که مرا به سکوت درون می خواند...
حضورت را حس می کنم و در می یابم که در هر چه روی می دهد حکمت تو نهفته است. خداوندا ! مرا خردی بخش که شکست را توقف ندانم ، دانشی بخش تا دریابم راه موفقیت از میان شکست ها می گذرد.
پاکم ساز تا با قلب خود درگاهت را بوسه باران کنم .
فهرست اصلی
دوستان
هر چی عشقته ( هرکول )
پسر چپ دست ( علی )
غریب ترین مداح ( محمد سعید )
دست نوشته های یه عاشق ( علی)
ساحل آرام ( مهران )
عســـــل جون
لیلی و مجنون ( امیر حسین )
الهــــــه جون
میتــــــرا جون
خلوت من ( محمد رخشنده )
عشق آمدني است نه آموختني ( عماد عاشق )
دفتر عشــــق ( مهدی )
المیـــــــــرا جون
آئین مســــــتان (سبحان )
رویای زندگی ( عمــــــــاد)
الهام جون
تمامی عاشقها ( عزیز )
گلبرگ خوانسار ( حمید )
عمو جوون
نوشته های پیشین
مرداد 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
طراح قالب
POWERED BY